المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

723

مروج الذهب ( فارسى )

صعبه بود كه زن ابو سفيان صخر بن حرب نيز شده بود . زبير بن به كار در كتاب انساب قريش چنين ياد كرده است . هنگامى كه كشته شد شصت و چهار سال داشت و جز اين نيز گفته‌اند در بصره مدفون شد و قبر و مسجد او در آنجا تاكنون معروف است قبر زبير نيز در وادى السباع است . محمد بن طلحه نيز در روز جمل مانند پدرش كشته شد على بر جثه او گذشت و گفت « اين كسى است كه نيكى و اطاعت نسبت به پدر او را كشته است . » وى را سجاد لقب داده بودند درباره كنيه‌اش خلاف است واقدى گويد « كنيه‌اش ابو سليمان بود » و بگفته هيثم بن عدى « ابو القاسم كنيه داشت » قاتلش در باره او شعرى بدين مضمون گفته بود : « شخص غبار آلودى كه در سجده آيات پروردگار خويش ميخواند و تا آنجا كه چشم ميديد كم آزار بود و مسلمان بود با نيزه بشكاف پيرهن او زدم و بيجان به روى دست و دهان افتاد هيچ سببى نداشت جز اينكه بنزد على نبود و هر كه بنزد حق نباشد پشيمان خواهد شد وقتى نيزه به كار افتاده بود حاميم را به ياد من مياورد ، چرا پيش از آمدن بجنگ حاميم را نخوانده بود » ياران جمل بر ميمنه و ميسره على حمله برده و آن را عقب زده بودند يكى از پسران عقيل پيش على آمد كه روى قرپوس زين چرت ميزد و به دو گفت « عمو جان ميمنه و ميسره بدين وضع افتاده است كه مىبينى و تو چرت ميزنى ؟ » گفت « برادر زاده من خاموش باش عمويت روز معينى دارد كه از آن نخواهد گذشت به خدا عمويت اهميت نميدهد كه به طرف مرگ برود و يا مرگ به طرف او بيايد » آنگاه كس پيش فرزندش محمد بن حنفيه كه پرچمدار او بود فرستاد كه به اين قوم حمله كن ولى محمد در كار حمله كندى كرد كه گروهى از تيراندازان مقابل او بودند و انتظار ميبرد تيرهايشان تمام شود على پيش او رفت و گفت « چرا حمله نميكنى ؟ » گفت « در جلو جز تير و نيزه نيست منتظرم تيرهايشان تمام شود و حمله كنم » گفت « ميان